آنان را تهديد مىكند كه به زودى زمانه ، انقلابگر بزرگى را مىپرورد كه داد مظلوم را از ظالم مىستاند و كارگزاران ظلم را به كيفر مىرساند . از نظر شاعر تفاوتى ميان مظلومين آل على و ديگران نيست و بايد قلبها و دستها را در راه ايشان به حركت درآورد . در اين قصيده ، به عباسيان مىگويد :
« شما فريفته شدهايد ، كه : حكومت براى شما دوام مىيابد ، ولى زمانه دو رنگ دارد .
شايد براى آنها در پشت پرده غيب ، فريادرسى باشد كه بر شما بتازد و صبح شما به شب تاريك مبدل شود . »
شاعران شيعه ، هرگز يادى از مصائب و مظلوميتهاى فرزندان على ( ع ) نمىكردند ، مگر اين كه از خود على ( ع ) و ستمگران زمانش نيز ياد مىكردند . همچنين مصائب حسين و اصحابش و گرفتاريهاى پيامبر گرامى ( ص ) و ستمهايى را كه از قريش متحمّل مىشد نيز به ياد مىآوردند . يكى از آنها در مرثيه يحيى بن عمر مىگويد :
« شمشيرهاى دشمنان ، صورتش را شكافتند . پدرم فداى چهره زيبايى كه چنين نشانى داشت .
قتل او يادآور خاطرهء قتل على و حسين و روزهايى است كه پيامبر را آزار مىرساندند . »
كسى كه در ادبيات شيعه به دقت نظر كند ، درمىيابد كه حسين يا ساير اولاد على ( ع ) كه اشكها به خاطر ايشان جارى مىشد ، تنها مظهر اشخاص و چهرههاى معين نيستند ، بلكه مظهر و رمز تفكرى خاص هستند . مثلًا حسين ( ع ) در اين ادبيات ، رمز و نمونه كسانى است كه مورد ستم واقع شده است و زمامداران ، به خاطر مصلحت خويش
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2237
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٢٣٧