تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2235

مساهمون:

ص٢٢٣٥
ارى الامام كلّ نكُر * فما انا ، فىالعجائب ، مستزيد اليس قريشكم قتلت حسيناً * و كان على خلافتكم يزيد !
( زمانه را مىنگرم كه هر كار زشتى را انجام مىدهد ، اما بر شگفتى من ، چيزى نمىافزايد . مگر قريش شما حسين را نكشت ؟ ! و بر مسند خلافت شما يزيد تكيه نكرد ؟ ! ) شاعر بزرگ معره ، هنگامى كه مىديد متنفذين با حيله و نيرنگ به جان مردم افتاده‌اند ، و اشراف حيله‌گر و سودپرستان رياكار ، از هيچ گونه تزوير و ريايى باك ندارند و راه و رسم استثمار مردم را به بازماندگان خود مىآموزند ، سخت به وحشت افتاد و گفت : « بيچاره مردمى كه از حيله‌گران اطاعت كرده ، سخن آنان را مىشنوند ، ولى نصيحت‌كنندگان دلسوز را از خود مىرانند . « آداب و سنن اقوام ، به گونه‌اى كه عمل كرده بودند ، به ما رسيده است . هر دسته‌اى گفتار ديگران را تغيير مىداد ، و خرد بر همه ، خط بطلان مىكشيد . اگر در ميان آنها گرامى شمرده شوى ، شادى مكن كه افراد پست را بالا مىبرند و گرامى مىشمرند ! » و نيز مىگفت : « از زندگى خسته شدم . چقدر با مردمى كه زمامدارانشان صلاحيت زمامدارى ندارند ، معاشرت كنم ؟ ! اينان به مردم ستم كردند و نيرنگ به مردم را جايز شمردند . اين مزدوران خيانتكار ، تا توانستند به مردم وعده دروغ دادند . »