نمونهاى ديگر از ادبيات علوى كه براى دفع ستم و سركوبى ستمگر ، مردم را مىشوراند و به آنها همت عالى مىدهد ، ابياتى است از سيدحيدر حلى كه مىگويد :
« اگر در آنجا كه سپاه مرگ ازدحام مىكند ، ثابت و استوار نمانم ، نمىتوانم در راه افتخار و عظمت گامى بردارم .
از فرط صبر و بردبارى قلبم بيمار شد . اكنون درمانى براى قلب خويش جز نيزه ، سراغ ندارم .
در سينه من رازى پنهان است ، كه آن را فاش نمىكنم و منتظرم كه شمشيرهاى تيز ، آشكارش سازند .
چرا با مردمى سازش كنم كه ستمگرى كار آنهاست ؟ دست روزگار با من آشتى نكند ، اگر آنان سالم بمانند . »
در وراى اندوهى كه از سخنان شعراى شيعه ، در مرثيه على ( ع ) و گريه بر حسين ( ع ) و ناله بر اولاد او و در يادآورى از قتل و اسارت و آتش زدن و به دار آويختن آنها احساس مىكنيم ، امواجى عظيم از خشم وجود دارد كه گاه پنهان مىشوند و گاه آشكار . غرش اين امواج ، فرياد انقلاب را به گوش ستمكاران مىرسانيد ، فريادى كه به دنبال سيلابى از اشك مىخروشد و شرارههاى دلهاى سوزان ، بدرقهاش مىكند . قصيده تائيه دعبل ، دليلى بر درستى اين ادعاست ، ولى ما نيازى به ذكر آن نداريم ، زيرا كه بسيار مشهور است . همچنين قصيده ابنالرومى در مرثيه يحيى بن عمر كه از نوادههاى حسين ( ع ) است ، در اثبات اين مطلب كفايت مىكند . در وراى اشكها و حسرتهايى كه سراسر قصيده را پوشانده ، خشمى سرشار و انقلابى توفنده در برابر عباسيان كه در قصيده شاعر سمبل ستم هستند ، نهفته است . شاعر ،
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2236
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٢٣٦