« پسر شكله « 1 » ، در سرزمين عراق ، مردم را دعوت كرد و احمقان نابخردى دعوت او را پذيرفتند .
چگونه ممكن است ؟ اين درست نيست كه فاسقى خلافت را از فاسق ديگر به ميراث برد !
اگر خلافت ، نصيب ابراهيم كه مردى رامشگر است باشد ، بايد وليعهدش هم مخارق « 2 » باشد . »
همچنين درباره بيعت با وى گفت : « بيعت با ابراهيم ، شوم است . مردم كشته مىشوند و به قحطى گرفتار مىشوند . »
در ميان خلفاى عباسى ، معتصم از خشم شاعر و از آتش هجوش نصيب بيشترى داشت . او هشتمين خليفه عباسى است كه نسبت به دعبل بسيار خشمگين بود و با مخالفين ، سختگيرى بيشترى مىكرد . به شاعر خبر رسيد كه معتصم تصميم به قتل او گرفته است ، بدين سبب به كوه و بيابان گريخت و همچنان به هجو او ادامه مىداد و مىگفت : « خليفهاى بر سر كار آمد كه اهل هدايت نيست . او نه خرد دارد و نه هوش . »
« خلفاى عباسى در كتابها هفت تن هستند ، و از هشتمى خبرى به ما نرسيده است .
اصحاب كهف ، نيز چون شمارش شوند ، هفت تن هستند و هشتمى سگ آنان است .
من سگ آنها رااز تو بهتر مىدانم . زيرا تو گنهكارى و آن سگ ، بىگناه بود ! »
هامش
( 1 ) شكله نام مادر ابراهيم است
( 2 ) نام يكى از آوازخوانها و نوازندگان آن زمان