همچون زيد ، بسيارند كه شمشيرهاى شما ، بىهيچ دليلى جز پندارهاى غلط آنها را نابود كرد . »
در عصر عباسيان ، شعراى انقلابىاى ظهور كردند كه اشعارشان را وقف « ستمديدگان » - و به ويژه اولاد على ( ع ) كردند . آنها به فرزندان على ( ع ) توجه بيشترى داشتند ، زيرا ستمهايى بر آنان رفت كه بر ديگران وارد نشد . مشهورترين اين شعرا ، دعبل خزاعى است كه بنىعباس خونش را مباح كرده بودند ، زيرا زبانش همچون شمشير برّان كارى بود و رشيد و امين و مأمون و معتصم و ابراهيم بن مهدى و واثق و عباسيان ديگر و وزرا و حاكمان را هجو مىكرد . با اينكه ثروتها در اختيارش گذاشتند و حكومت اسوان و برخى از بلاد فارس را به او پيشنهاد كردند ، دست از هجو آنها برنداشت . او فريفته رشوههاى ستمكاران و شيفته حيلههاى آنها نمىشد . او ترجيح مىداد كه بر روى زمين و زير آسمان ، مانند سرگشتگان و بىپناهان و آوارگان ، پنهان و فرارى باشد . زبانش همچون آتش ، شعله بر جان عباسيان افكنده بود . از نهيب اين آتش نه خلفا در امان بودند و نه وزرا و حكام و افسران . اينان در نظر او افراد پستى بودند كه به هيچچيز نمىارزيدند . او مىگويد : « چشم كه مىگشايم ، موجودات دوپا ، فراوان است . اما انسان واقعى نمىبينم ! »
هارون نخستين خليفهاى است كه آماج زبان تيز دعبل قرار گرفت ، در پى او مأمون هم از دعبل هجوهاى دردناك شنيد . ابراهيم بن مهدى ، در زمان مأمون ، به طمع خلافت افتاد و عباسيان در بغداد با او بيعت كردند و سپس بر كنار شد . دعبل درباره او اشعار بسيارى سرود كه از جمله آنها است :
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2232
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٢٣٢