« هان اى يزيد ، تا مىتوانى ، رعد و برق پديدآر ، اين رعد و برقها به من زيانى نمىرسانند . »
كميت با زبان شعر و زبان شمشير با امويان به ستيز پرداخت تا كشته شد . شعراى انقلابى شيعه باكى نداشتند از اين كه بىپروا ، زمامداران اموى را كه از حال مردم غافل شده و به خود پرداخته بودند . مورد انتقاد قرار دهند . همام بن عبداللَّه هنگامى كه مىبيند حكومت يزيد از مردم فاصله گرفته و اعتنايى به مردم ندارد ، قصيدهاى بىباكانه براى او مىفرستد و مىگويد :
« آن چنان خشمگين شدهايم كه اگر خون بنىاميه را بنوشيم ، سير نخواهيم شد . مردم نابود شدند و شما همچنان از حال آنها بىخبريد و خرگوش شكار مىكنيد . »
اين عبدالمحسن صورى است كه زمامداران اموى را غاصب حقوق مردم مىخواند ، زيرا كه اموال مردم را در راه هدفهاى پست و رياكارانه خود صرف مىكردند و به آنها مىگويد :
« از ميان بنى اميه ، اسلام همچون بردگان فرارى ، فرار كرده است .
مال مردم را به زور گرفتند و در راه نفاق خرج كردند . به خاطر همين انفاقها و بخششهاست كه نفاق بر جا مانده است . »
نمونهاى از شجاعت شاعران شيعه در رويارويى با حكام اموى ، گفتار فرزدق درباره هشام بن عبدالملك است .
يقلّب راساً لم يكن رأس سيّد * دعين له حولاء باد عيوبها
( سرى را مىجنباند كه سزاوار سرورى نيست و چشمى را مىچرخاند كه لوچ و معيوب است ! )