لا كعبه المليك ، او كوليه * او سليمان بعد ، او كهشام
( اگر سياستمداران ميان مردم و چارپايان فرقى بگذارند ، شباهتى به عبدالملك و وليد و سليمان و هشام ندارند . )
كميت ، درباره هشام و بنى مروان كه مردم را از فراز منبرها به دادگرى فرامىخواندند و چون از منبرها فرو مىآمدند ، به راه ستم مىرفتند ، چنين مىگويد :
« هنگامى كه بر فراز چوبها مىروند ، به درستى و عدل و انصاف سخن مىگويند و هنگامى كه از چوبها فرو مىآيند ، عمل نادرست انجام مىدهند . سخن پيامبران ، راهنماى سخن ماست ولى در كردار ، چون مردم عهد جاهليت عمل مىكنيم . »
او هنگامى كه مىبيند آزادگان در به در و پريشان ، و چاپلوسان از سرمايه توده محروم ، در خوشى و آسايش هستند ، احساساتش سخت برافروخته شده ، شجاعانه ، به امويان چنين مىگويد :
« بگو به بنىاميه در هر جا كه هستند ، هر چند كه از شمشير و نيزه ايشان بترسى خداوند هر كه را كه شما سير كرديد ، گرسنه كند و هر كه به خاطر ستمهايتان گرسنه شده ، سير گرداند . »
امويان در سختگيرى به اين شاعر انقلابى در زندان تا آنجا كه مىتوانند ، فروگذار نمىكنند . اما او در پاسخ آنها چنين مىگويد :
« هرگز به آنها توجهى ندارم و از خشم اين فرومايگان اگر هم بميرم ، افتخار دارم كه با جهل يا تجاهل نمردهام . »
امويان ، چون رعد بر او مىخروشيدند و او را تهديد به انتقام مىكردند و او چنين مىگفت :