دو عاطفهء خشم و غم ، ميراثدار ادبيات زنده و پرجوش و خروشى شديم . هرگاه عاطفه خشم تحريك مىشد ، ادبيات نيرومند حماسى به وجود مىآمد و هرگاه عاطفهء غم تحريك مىشد ، ادبيات اندوهناك سوزان پديد مىآمد . بدين جهت در ادبيات آنان ، نيرو و ضعف ، نرمى و درشتى در كنار هم قرار گرفته است .
خشم ، ادبيات انقلابى و عصيان عليه ستم آفريد ، و غم ، ادبيات وفاى انسانى .
* * * ادبيات عصيانگر ، در اين خلاصه مىشد كه حق مورد ادعاى امويان و عباسيان را در مسألهء خلافت و تجاوز به مردم انكار مىكرد و دلايل روشن و ستمگريهاى آنان را تصوير مىنمود و به گوش مردم مىرسانيد ، آنگاه از مردم مىخواست كه در برابر اين تجاوزكاران زورگو ، كه تمام ثروتها و قدرتها و راحتىها را به خود اختصاص دادهاند ، قيام كنند و عصيان نمايند . در زمانهاى بعد نيز ادبيات حماسى شيعه ، همين مسير انقلاب عليه ستم را ادامه داد ، و تبعيضات اجتماعى را از هر مصدرى كه بود مورد اعتراض قرار داد .
اكنون به تفصيل اين انقلاب و اعتراض مىپردازيم . ادبيات شيعى ، روح انقلاب را روياروى خلفايى كه در نظرشان ميان بشر و حيوان فرقى نبود ، زنده مىكرد . آنان بدون بيم و ترس ، از خلفا بهبدى نام مىبردند و آنها را مورد انتقاد قرار مىدادند . كميت بن زيد اسدى در مقايسه سياست على ( ع ) و اولادش با سياست امويان مىگويد :
سياسة ، لاكم يرى رعية * الناس سواء و رعيةالانعام