بود كه دشمنان و دوستان اسلام را مشخص مىكرد ، نه جنبه روحى خالص ، زيرا هيچ جنبه روحى نيست كه متأثر از اوضاع مادى نباشد . پيامبر اسلام ، بر اثر همين مسأله اقتصادى و اجتماعى از سوى طبقات مظلوم و فقير حمايت مىشد و مورد تعرض و مخالفت صريح طبقاتى كه از ادامه وضع موجود سود مىبردند ، و ثروت مىاندوختند ، قرار مىگرفت . قبلًا نيز گفتيم كه پيامبر اسلام ( ص ) در خانهء ابوطالب ، در محيط فقر پرورش يافت و از نزديك عوامل فقر را در خانهء عمويش ابوطالب ، و عوامل ثروت را در خانه عموهاى ديگرش عباس و ابولهب مورد دقت قرار مىداد . همين عوامل اساس و بنياد برنامهء اصلاحى عظيم محمد ( ص ) قرار گرفت و مبارزه خود را بر ضد اختلاف طبقاتى آغاز نمود . همچنين بيان كرديم كه توجه عربها به محتواى دعوت پيامبر اسلام در مرحله اول به خاطر اين بود كه مىديدند وى اوضاع زندگى مادى آنها را بهخوبى درك كرده و مىكوشد كه آن را اصلاح كند و جلو تبعيض و تجاوز به طبقات مستمند و درمانده را بگيرد .
و نيز بيان كرديم كه رسالت همه اديان باستانى ، مثل يهوديّت و مسيحيّت و بودايى ، محدود به زمانها و مكانهاى خاص بودهاند و برنامهء آنها در يك سلسله اصلاحات اقتصادى و اجتماعى كه در فرم اصلاحات نژادى قرار داده شده بودند ، خلاصه مىشد . بنابراين اگر اوضاع اقتصادى و اجتماعى محيطى را كه دين و آورندهاش در آن نشو و نما يافته است نشناسيد ، از عهدهء شناسايى حقايق عميق دينى برنمىآييد . از همين جهت است كه كسانى كه به پيامبران در روزهاى اوليه گرويدند ، طبقات ستمديده بودهاند . و نيز به همين خاطر است
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2210
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٢١٠