به همين نحو آيات ديگر قرآنى را كه از بادهگسارى و مستى نهى مىكردند ، تفسير مىنمودند . هرگاه كسى او را به خاطر كارهاى خلافش نكوهش مىكرد ، مىگفت : « رحمت خداوند بيكران است ! » در اين باره مىگويد :
تكثر ما استطعت من الخطايا * فانك بالغ ربّا غفورا
( تا مىتوانى گناه كن كه سرو كار تو با خدايى است ، كه بسيار آمرزنده است . )
اگر كسى بيشتر او را ملامت مىكرد ، مىگفت :
خلقالغفران الّا * لامرىء فىالناس خاطى ؟
( آمرزش خدا مخصوص مردم گنهكار ، آفريده شده است . )
افراد و جمعيتها ، دين را به نظر مادّى و منافع خصوصى و مطامع شخصى مىنگريستند . اين وضع هنوز هم ادامه دارد . طبقات حاكمه هنگامى دم از دين و مذهب مىزنند كه بخواهند حقوق مردم را غصب و پايمال كنند و از آنها انتظار دارند كه در برابر دين قيام نكنند و دم نزنند ، زيرا دين در اين حالت ، در خدمت منافع طبقه خاصى قرار مىگيرد و از لحاظ سياسى و اقتصادى و اجتماعى حامى او و مخالف مردم است ! در چنين شرايطى دين در حكم نظام مادى خالصى است كه در راه مصالح گروهى كه آن را دستاويز خود قرار دادهاند ، كوشش مىكند . از اينجا متوجه مىشويم كه ميان اوضاع مادى و دين ، پيوندى ناگسستنى است . طبقه حاكمه انتظار دارند كه دين ، آنها را در حكومت بر تودهها يارى كند و تودهها انتظار دارند كه دين ، آنها را از طغيان طبقهء حاكمه نجات بخشد .
در ادبيات قديم عرب ، آثارى به چشم مىخورد كه نشان مىدهد