تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2211

مساهمون:

ص٢٢١١
كه صاحبان رسالت ، در برابر عوامل تفرقه ميان مردم به مبارزه برمىخاستند . فلسفه و وسايل و انگيزه اين اختلافات هر چه باشد ، عوامل اقتصادى و اجتماعى از آنها خارج نيست . ما به صورتى خاص ، روشن كرديم كه اصلاحات محّمد ( ص ) براساس الغاى امتيازات و اختلافات طبقاتى بود . جانشينان مصلح او نيز همين روش را دنبال مىكردند . اسلام در سرزمينهاى عربى استقرار يافت . بعد از پيامبر ( ص ) هر طبقه يا گروهى ، اسلام يا قسمتى از تعليمات آن را طورى تفسير مىكرد كه با مصالح سياسى و اقتصادى و اجتماعى و عقايد خود آنان تطبيق كند . اسلام در نظر معاويه ، يعنى خلاص شدن از دست على ( ع ) و در نظر ابوذر غفارى ، يعنى برداشتن بار فقر و نياز از دوش مردم و از بين بردن فساد و سركشى . پيروى از اسلام و دستورهاى آن در نظر حكومت‌هاى اموى ، يعنى گماردن تمام نيروها در خدمت خانواده اموى و طرفداران آنان و كشتن و نابود كردن مخالفان و جمع‌آورى ماليات و جزيه و هدايا تا سر حد ممكن ، آن هم با سختگيريهاى شديد . كار به جايى رسيده بود كه عمربن عبدالعزيز ناچار شد بگويد : « خداوند محمد ( ص ) را براى هدايت فرستاد ، نه براى جمع‌آورى ماليات ! » بر اين اساس ، وظيفه خدا در نظر عبيداللَّه بن زياد اين بود كه بنىاميه را يارى كند تا خون حسين بن على ( ع ) و كودكان صغير و زنان خاندانش را بريزند ! هنگامى كه به پندار خودش خداوند او را بر اين كار يارى كرد ! در مسجد ايستاد و از خدا سپاسگزارى نمود و گفت : « ستايش خدا راست كه حق را پيروز و اميرالمؤمنين و حزبش را يارى