تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2206

مساهمون:

ص٢٢٠٦
برخى از دلايلى را كه موجب گرايش و علاقهء مردم به امام جعفرصادق بود از خلال سخنان ايشان مىتوان دريافت . اين مطلب و گوينده آنها براى مردمى كه در گرداب ستم زمامداران و فقر و تبعيض طبقاتى غرق شده‌اند ، به منزله ريسمان نجات است ، او فرمود : « اصل انسان ، عقل اوست . مردم ، به‌جهت پدرشان آدم ، مساوى هستند . نفس انسان هنگامى كه از معيشت كافى محروم باشد ، صاحب خود را رنج مىدهد و همين كه معيشت خود را فراهم كرد ، آرامش مىيابد . انسان براساس چند خصلت ساخته شده است . اما بر هر چه ساخته شده باشد ، بر خيانت و دروغ نشده است ! » توده مردم به خاطر همين مطالب بود كه به تشيّع روى مىآوردند . اكنون به داستانى كه در كتاب مقاتل الطالبيين آمده و نظر ما را به‌طور قطع تأييد مىكند ، اشاره مىكنيم . نويسنده كتاب ، ابوالفرج اصفهانى مىگويد : محمدبن ابراهيم بن اسماعيل . . . بن علىبن‌ابىطالب روزى در كوچه‌هاى كوفه عبور مىكرد . در بين راه نظرش به پيرزنى افتاد كه به دنبال كاروانى كه خرما حمل كرده بود ، افتاده و دانه‌هاى خرما را جمع‌آورى مىكرد . پرسيد : چرا اين كار را مىكنى ؟ گفت : بيوه‌اى هستم كه چند دختر بىسرپرست دارم ، كه بايد براى آنها غذاى بخور و نميرى تهيه كنم . محمد بن ابراهيم به شدّت گريست و گفت : « به خدا قسم ، تو و نظاير تو فردا مرا به قيام و خروج وادار مىكنيد ، تا خونم ريخته شود ! » طبيعى است كه مردم ستمديده به چنين مردى گرايش پيدا مىكردند . از لحاظ فلسفى ، ترديدى باقى نيست كه تشيّع يك پديده