مىافكندند ، تا جان بسپارند . سرزمينهايى را ياد مىكردند كه در اثر ظلم حكومتها ويران شده بودند ، و مردمى كه به خاطر هوا و هوسِ زمامداران و كارگزاران ايشان و خواجگان قصرها ، جان مىدادند . آرى اين انگيزه دينى شيعيان ، رنگهاى اجتماعى به خود مىگيرد و با جنبههاى ديگر تشيع ، پيوند مىخورد و نهضت تشيع را به صورت يك نهضت اجتماعى خالص درمىآورد . مصايب فرزندان على ( ع ) با مصايب مردم ديگر ، آميخته مىشود و چنان وحدتى بوجود مىآيد كه به هيچ عنوان قابل تفكيك نيست . درنتيجه ، تشيع به عنوان يك فكر اجتماعى و سنگر مبارزه با ستمكاران و رفع بدبختى و ستم از تودهها ، نمودار مىشود . يكى از رواياتى كه ثابت مىكند كه شيعه ، ظلمى كه به اولاد على ( ع ) و مردم ديگر وارد مىشد ، يكى مىدانست و هدف اصلىاش مبارزه با ظلم بوده ، داستانى است كه در عصر عباسيان واقع شد و آن اين كه :
دعبل شاعر ، با جماعتى به سفر رفت . در بين راه گروهى از راهزنان به آنان حمله كردند و اموال و حتى لباس تنشان را غارت نمودند . دزدان ، پس از غارت به دور رئيس خود جمع شدند و او قصيدهاى از دعبل ، كه ستمها و مصايب وارده بر آل على ( ع ) را مجسم مىكرد ، براى ايشان قرائت كرد . دعبل از راهزنى كه مدح ستمديدگان را مىخواند ، و از دزدى كه بر ستمديدگان اشك مىباريد ، دچار شگفتى شد ، و از او پرسيد : اين قصيده از كيست ؟ گفت : واى بر تو ، تو را به اين سؤال چكار ؟ گفت : مىخواهم درباره آن مطلبى براى تو بگويم . دزد گفت : صاحب اين قصيده ، مشهورتر از آن است كه كسى او را نشناسد . او دعبل خزاعى است . خدايش رحمت كند . گفت : من
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2204
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٢٠٤