دعبل هستم ، او قسمتى از اشعار خود را قرائت كرد و اهل قافله گواهى دادند ، كه او دعبل است . دزد صدا زد : هركس هر چه به غارت برده است ، به احترام شاعر ستمديدگان و درماندگان پس بدهد .
از اين داستان چنين برمىآيد كه در نظر مردم ، ظلمى كه بر فرزندان على ( ع ) و ساير مردم وارد مىشد ، يكى بود و دشمنى و دوستى آنان در حقيقت دشمنى با ظالم و دوستى با مظلوم بود !
علاوه بر اين ، تشيّع در تاريخ ، به عنوان يك پديدهء اجتماعى ظهور مىكند كه منشاء آن خود فرزندان على ( ع ) هستند . دو احساس و دو انديشه مسير اينان را تعيين مىنمود : يكى اين كه آنها خود را وارث افكار بلند و انسان دوستانه على ( ع ) مىدانستند ، كه توده مردم را دوست مىداشت ، بهگونهاى كه عدل و محبت و مساوات او بر سر آنان سايهافكن بود ؛ و ديگر اين كه خود را در ظلمها و مصايبى كه بر مردم وارد مىشد ، شريك مىدانستند . بنابراين برخورد و هماهنگى اولاد على ( ع ) با تودههاى خشمگين ، معلول عوامل محيطى بود . اين عوامل بودند كه پديده مذكور را بهوجود آوردند . از اين جهت است كه فرزندان على ( ع ) در دلهاى مردم جا داشتند و مردم ، تشيع را به عنوان پناهگاهى براى مظلومان و ضعيفان انتخاب كرده بودند .
از اينجا درمىيابيم كه چرا مردم به فرزندان على ( ع ) عشق مىورزيدند و كسانى را كه با افكار و روحيات على ( ع ) آشنايى بيشترى داشتند ، مردم با آنها رابطه محكمترى برقرار مىكردند ، و آنها كه بيشتر دچار مظلوميت و محروميت بودند ، بيشتر مورد توّجه مردم قرار مىگرفتند و آنهايى را كه با ويژگيها و صفات عمومى على ( ع ) هماهنگ نبودند ، حمايت و پشتيبانى نمىكردند .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2205
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٢٠٥