نفرى كه كشته بودند گفتگو كنند . مثلًا ميان منصور و يكى از حاكمانش گفتگو بر سر مردى بود كه منصور مىخواست او را شكنجه دهد و بكشد و والى مىخواست او را نجات دهد . والى گفت : « اى اميرالمؤمنين ! ديروز مرا به يمن فرستادى و به خاطر تو در يك روز ده هزار نفر را به قتل رسانيدم . من از اين كارها به خاطر تو بسيار كردهام ، آيا اكنون شايسته آن نيستم كه مردى را به خاطر من عفو كنى ؟ ! »
در اين وقت خشم اميرالمؤمنين ! فرو نشست ، و از آن مرد درگذشت !
« كارگزاران حكومت ، - در هر دو دولت سعى مىكردند كه سيطره و نفوذ خود را حفظ كنند ، و به ظلم و طغيان ادامه دهند . به اطرافيان خود دستور مىدادند كه احاديثى در ستايش از تحمل ظلم و غل و زنجير جعل كنند ، و براى مردم بخوانند تا برده گرفتن آزادگان و به زنجير كشيدن تودهها ، براى آنها آسان گردد . آنها هم از زبان پيامبران الهى در ستايش از خضوع و تسليم و خدمتگزارى براى زورمندان ، جعل حديث مىكردند . » « 1 »
كسانى كه در برابر ظلم و استبداد سر تسليم فرو نمىآوردند ، مرگ در انتظارشان بود . پس بعيد نيست كه بيشتر شكنجهها و قتلها و وحشتها در عصرهاى اموى و عباسى دامنگير گروهى از مردم ، كه شيعه على ( ع ) بودهاند ، شده باشد و از اين جهت ، ميان موالى و عرب تفاوتى نبوده است . اينها به خاطر همان سياست طبقاتى و خانوادگى كه امويان و عباسيان پيش گرفته بودند ، به همان آزارها و شكنجههايى
هامش
( 1 ) سيد جواد مغنيه ، اهلالبيت ، ص 141