همين ثروت ، از دست ايادى دولت ، مصيبتها و سختيها بكشند . وى مىگويد :
« واى بر كسى كه پدرى ثروتمند داشته باشد و از دنيا برود . اين مطلب ، آشكار و مشهور است . او را به زندان مىاندازند ، و به او مىگويند : كسى اطلاع دارد كه تو پسر آن مرد ثروتمند هستى ؟ مىگويد : همسايگانم و كسانى كه مرا مىشناسند . موهاى سبيلش را يكى يكى مىكنند تا تمام شود .
بىهيچ مانعى او را كتك مىزنند و در اين كار افراط مىكنند .
اينقدر او را در زندانهاى تنگ نگاه مىدارند ، تا تمام ثروت پدر را در كيسههايى تقديم ايشان كند ! »
زندگى بشر ، اعم از موالى و عرب در نظر حكومت هيچ ارزشى ندارد . جان همهء انسانهايى كه جامعه عربى را تشكيل مىدهند و كشاورزى و كار و فكر و پيشرفتهاى اقتصادى ، ناشى از وجود ارزنده آنهاست ، در گرو تندخويى يا انبساط خاطر امير است . مثلًا روزى رشيد ، بر حميد طوسى غضب كرد و دستور داد كه سرش را از بدنش جدا كنند . او شروع كرد به گريستن و ناله كردن . رشيد گريه و ناله محكومين به مرگ را بسيار ديده بود و برايش امرى عادى شده بود . پرسيد : چرا گريه مىكنى ؟ حميد گفت : به خدا قسم اى اميرالمؤمنين ! من از مرگ نمىترسم ، زيرا همه بايد بميرند . بلكه از اين ناراحت هستم كه از دنيا مىروم ، در حالى كه اميرالمؤمنين بر من خشمگين است ! رشيد از شنيدن اين سخن چنان خنديد كه به پشت افتاد و او را عفو كرد !
هيچ چيز براى خلفا و ولات آسانتر از اين نبود كه درباره هزاران
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2199
مساهمون: جورج جرداق
ص٢١٩٩