كرد . تودهء موالى همچون توده عرب ، ماليات مىدادند و به گفته امين ريحانى در عين حال رنج مىكشيدند . حقيقت اين است كه سياست عباسيان را نه موالى تأييد مىكردند و نه عرب . هدف اين سياست شوم ، نگهدارى تخت و تاج هيأت حاكمه و غارت اموال توده مردم باشيواى سبعانهتر از شيوهء امويان بود . در فصل « نقشهايى از تاريخ » بيان كرديم كه مردم در عهد عباسيان گرفتار اختلاف طبقاتى شده ، گروهى در بهشت نعمتها قرار گرفته بودند ، و گروهى در جهنم فقر و بدبختى معذب بودند و ثروتها ، در دست طبقه حاكمه قرار داشت و ديگران در معابر از گرسنگى جان مىسپردند . مردم اميدوار بودند كه با رفتن امويان ، رژيم تازه ، براى مردم آسايش و آزادى به ارمغان بياورد ، امّا وضع آنها بدتر و روزگارشان سياهتر از پيش شد . سرانجام از اصلاح حالشان نااميد شدند ، و دست خود را از خير و خوشى دنيا كشيدند .
شاعر در اين باره چنين مىگويد :
« با نيرنگ زندگى كن ، زيرا تو در روزگارى هستى كه مردم آن مانند شير بيشه هستند .
ميوهها را به دستآور و اگر نتوانستى ، به پر كاهى هم خود را خشنود كن .
اگر روزگار ، ستم پيشه كند ، خود را از افكار پريشان آسوده گردان .
حوادث روزگار به گونهاى است كه هر زندگى را دچار تغيير و تحول مىكند . »
كار به جايى مىرسد كه ابن معتز از مردم مىخواهد كه از ثروت تنفر داشته باشند ، به دليل اين كه ممكن است فرزندانشان به خاطر
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2198
مساهمون: جورج جرداق
ص٢١٩٨