حمايت مىكند . روساى رشوهخوار و خيانتكار قبايل ، متكفل جذب اين قبايل به سوى آنان بودند . همينها بودند كه قبايل خود را در حالى كه شمشيرها را بر دوش داشتند ، براى كمك خليفه و دارودسته جنايتكارش بسيج مىكردند . اما بسيار دشوار بود كه بتوان موالى را از اين راه مجذوب كرد ، زيرا آنها تابع نظام قبيلهاى نبودند ، تا امويان بتوانند آنها را به وسيله زعمايشان به خدمت خود درآورند .
به هر حال مصلحت امويان و حكام و عمال و متنفذين و ثروتمندان بزرگ ايجاب مىكرد كه گروهى از مردم را آلت دست كنند و به وسيله آنها بر جان و مال ديگران تسلط يابند تا امتيازات طبقاتى خود را حفظ كنند . به نظر ما كه سياست امويان يك سياست طبقاتى است كه زيربناى اقتصادى دارد و حكومتى عربى نيست كه در خدمت جامعه عرب يا عنصر عربى باشد - چنان كه برخى گفتهاند . همان چيزى است كه سابقاً هم گفتهايم و آن اين است كه زمامداران اموى و كارگزاران ايشان ، دستهاى خود را به طرف دهقانهاى ايران دراز مىكردند و به آنها قدرت مىدادند و بر اعراب مقدم مىداشتند ، زيرا اينان براى غارتگرى تودهء ايرانى و عرب ، ياران باوفايى بودند ، و كارگزاران اموى را در اين راه يارى رساندند . بنابراين زمامداران و كارگزاران ايشان و دهقانان ايران از امتيازات اقتصادى و اجتماعى برخوردار بودند ، و در اندوختن مال و ثروت و دست درازى به جان و مال توده عرب و عجم با يكديگر متّحد شده بودند .
يكى از ايرانيان هوشمند ، اين سياست طبقاتى را كه مسير جامعه اموى را در آن زمان روشن مىكرد و هيچ ارتباطى با سياست عربى و قومى نداشت ، براى يكى از دوستان عرب خود بيان مىكند و اين دو
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2182
مساهمون: جورج جرداق
ص٢١٨٢