دوست عرب و عجم ، درباره فقر و بيچارگى خود و مردم سخن مىگويند و مصلحتهايى را كه باعث شده متنفذين عرب و دهقانان ايران با يكديگر پيوند دوستى برقرار سازند ، آشكار مىسازند . مرد ايرانى به عرب گفت : « طبقه اشراف هر قومى با طبقه اشراف قوم ديگر ، خويشاوندى و دوستى نزديك دارد ! »
علت اين كه عرب ، موالى را تحقير مىكرد ، نه به اين جهت بود كه توده عرب ، بدخواه و دشمن موالى بود ، بلكه تودهها هميشه مردمى پاكدل و شريف هستند و جز نيكى چيزى از آنها سر نمىزند . عامل اصلى اين تحقيرهاى نابجا طبقه حاكم بود . عزم راسخ و سياست طبقه حاكم ، سركوبى و تحقير موالى بود . امويان مردم را از روح اسلام كه به برادرى و مساوات فرا مىخواند ، دور كردند و تعصب جاهليت را در دلهاى ايشان برانگيختند ، تا آنجا كه سعادت و شرافت را در انتساب به قبايل خويش جستجو كنند و آنها را تطميع كردند كه غنايم جنگى مال آنهاست و موالى حقى در آن ندارند . اينها موجب شد كه توده مردم با رؤسا هماهنگى كنند ، و موالى را تحقير نمايند ، همان گونه كه افراد قبايل ديگر را نيز تحقير مىكردند .
اگر سياست اموى براى خود طريق ديگرى اتخاذ كرده بود ، عرب با موالى رفتار ديگرى داشت . دليل اين ادعا داستان زير است :
هنگامى كه پيامبر ( ص ) مكه را فتح كرد ، به بلال حبشى فرمان داد كه بر فراز كعبه اذان گويد . « عتاب بن اسيد » چنين گفت : « سپاس خداى را كه پدرم زنده نيست تا اين روز را ببيند . » حارث بن هشام گفت : « محمد ( ص ) ، غير از اين كلاغ سياه ، مؤذنى نداشت ! ؟ » سهيل بن عمرو گفت : « اگر خداوند چيزى را اراده كند ، تغييرش مىدهد . » و
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2183
مساهمون: جورج جرداق
ص٢١٨٣