عربى حاكم بحرين شد ، يهوديان را گرد آورد و گفت : قاتل مسيح كيست ؟ گفتند : قاتل او ماييم . پرسيد : چه كسى او را به دار آويخت ؟ گفتند : ما . گفت : چارهاى نداريد ، بايد ديه خون عيسى ( ع ) را بدهيد . گفتند : نمىپردازيم . گفت : به خدا قسم نمىگذارم زنده از اينجا بيرون رويد مگر اين كه ديه خون عيسى ( ع ) را بپردازيد ! به آنها اجازه خروج نداد تا هر چه مىخواست از آنها گرفت .
امويان اندلس نيز با موالى ، رفتارى مشابه امويان شرقى داشتند و آنها را با بالاترين نوع تحقير و غارت و بردگى شكنجه مىكردند . حكومت عربى اندلس ، سرزمينهاى آباد را به عربها اختصاص داده بود و از سكونت موالى در آنجا جلوگيرى مىكرد . آنها ناچار بودند در منطقهء شمالى كشور زندگى كنند كه منطقهاى خشك و كم درآمد و كم محصول بود و خطرات و دشواريهاى زياد داشت . با اين كه يكى از موالى يعنى طارق بن زياد و لشكر بربريش اين كشور را فتح كرده بودند .
برخى خواستهاند تعصب ضدموالى اموى را اين طور توجيه كنند كه امويان مىخواستند عنصر عربى را بر عنصر نوعربان عجمى برترى دهند و فكر عربيت يا قوميت را احترام گذارند .
اما واقع مطلب ، در نظر ما دو چهره دارد . يكى اين كه اين تعصب ، فكر عربيت را سخت نابود ساخت . اگر بپذيريم كه اين موالى عرب نيستند - و ما هم نمىخواهيم كه عرب باشند قوميت سالم و واقعى اين نيست كه ديگران را برده خود سازد ، و با آنها رفتارى استعمارگرانه و ستمكارانه و غاصبانه داشته باشد ، بلكه قوميت واقعى به معناى همكارى و داد و ستد است . قوميتى كه فقط گيرنده باشد و چيزى ندهد و مساوات را رعايت نكند ، محكوم به فناست .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2180
مساهمون: جورج جرداق
ص٢١٨٠