بىارزش ساخته ، و لباس اصلى قوميت را كه عبارت از خصايص انسانى است از تن آن بيرون آوردهاند .
شايد ناگوارترين فاجعهاى كه به دنبال اين روش سياست تعصبآميز و طبقاتى و مستبدانه ، دامنگير مردم مىشود ، مطلبى است كه خود امويان گفتهاند و معلوم است كه صاحبخانه به راز خانه خود آگاهتر است .
ما به نويسندگان معاصر كه به دفاع از سياست احمقانه امويان برخاستهاند ، همان چيزى را مىگوييم كه موالى به « اشرس بن عبداللَّه » يكى از عمال بنى اميه گفتند . آنها گفتند :
« در اين سرزمين از بس ظلم مىكنى ، همه ، عرب شدهاند ! »
او مردى بود كه از زمان عثمان ، به خاطر مصالح طبقه حاكمه و اشراف به حقوق اعراب تجاوز مىكرد .
بدينگونه ، ستمكارى ، آفت قوميّت است و قيام در برابر ستم ، انتقامى است كه به خاطر شرافت قوميت به معناى صحيح آن گرفته مىشود .
آغاز و پايان حكومت سفيانى در فلسفه سياست و حكومت همراه با ستمكارى بود و خط و سياست علوى با قيام در برابر ستم آغاز شده و ادامه مىيابد ، زيرا زندگى و هستى و تمام نظامها ، نيروهاى پويايى هستند كه تا بىنهايت ، ادامه مىيابند .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2185
مساهمون: جورج جرداق
ص٢١٨٥