تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2178

مساهمون:

ص٢١٧٨
غيرمسلمانان رفتار كرد و دستور داد كه از آنان نيز جزيه بگيرند ، در حالى كه از مسلمان نبايد جزيه گرفته شود . به آنها مىگفت : « شما خرهاى عجمى هستيد » سپس آنها را به روستاهاى مخصوصى مىفرستاد ، و نام آن قريه و قصبه را روى دستشان نقش مىكرد . عمال حجاج نوشتند كه برنامه مالياتها شكست خورده و اهل ذمه مسلمان شده ، به طرف شهرها روى آورده‌اند . وى دستور داد هركس مسلمان شده و به شهر مهاجرت كرده ، بايد به روستاى خود برگردد . مقصود اين بود كه آنها را اجباراً به خدمت بنىاميه وادارند . آنها بايد كار مىكردند و حاصل دسترنج خود را به عنوان جزيه و خراج به عياشان بىخرد اموى مىدادند . مردم با چشم گريان بيرون مىآمدند و پيامبر اسلام ( ص ) را به يارى مىخواندند كه آنها را از اين ظلم و استبداد رها سازد . آنها نمىدانستند چه كنند و كجا روند ؟ قاريان شهرها از ترس بنىاميه ، با صورت پوشيده به سوى آنها مىرفتند و بر آنچه از آنها مىشنيدند و مىديدند ، مىگريستند ! اسامة بن زيد تنوخى ستمگرى بدخو و بدسگال بود ، و هركس با او مخالفت مىكرد ، دستش را مىبريد . همزمان با او يزيد بن ابومسلم است كه از طرف امويان ، حاكم آفريقا بود ، و از او ، ستمكارتر و پست‌تر بود . مورخان درباره او مىگويند : مردى كودن و خشن و ستمكار و مخالف حق بود . باوجود اين ، تظاهر به خوبى مىكرد و همواره به ذكر و تسبيح مشغول بود و در حالى كه « سبحان‌اللَّه » و « الحمداللَّه » برزبانش جاى بود ، در حضورش مردم را شكنجه مىدادند و او دستور مىداد : « غلام ، به فلان موضع ، تازيانه را محكمتر بزن . » راستى چه خوى زشتى داشت ؟ !