شمشيرها به كشتن آنها كاملًا آمادهاند ، لكن خوارى و خفت نفس براى آنها كشندهتر است .
به حكم ظاهر اسلام ، به واسطه شبههاى كه بود ، حد را از آنها برداشتى و حكم تو عادلانهتر است . »
عمر خيام فيلسوف ايرانى به وسيله تقيه ، جان خود را از دست عوام و زمامداران حفظ مىكرد :
« هنگامى كه مردم زمانه در دينش ترديد كردند و راز قلبى او را آشكار ساختند ، بر جان خود ترسيد و عنان زبان و قلم خويش را كشيد و از ترس جانش به حج رفت . » « 1 »
شگفت اين است كه ابوالعلاء معرّى با همه مطالبى كه در شعر و نثر خودمىگفت و مورد انكار متعصبين بود ، چگونه توانست خود را نجات بدهد . شايد علت اصلى نجاتش اين بود كه او حقيقتاً زاهد بود و با ارباب مذاهب نسبت به دينشان برخوردى نداشت .
بدبختىهايى كه بر سر « لسانالدّين بن خطيب » ، شاعر اندلسى مشهور آمد ، شاهد ديگر بر اين نوع تعصب ظالمانه است ! دشمنان اين شاعر از لابلاى نوشتههايش مطالبى به دست آوردند ، و به قاضى غرناطه ارائه كردند و بر قاضى ثابت نمودند كه او گرفتار زندقه است . سپس او را به شوراى فقها فراخواندند و توبيخ و شكنجه و عذاب را به حداعلى رسانيدند . همين كه فتواى قتلش را از فقها دريافت كردند ، به زندان ريختند ، او را كشتند و آتش زدند .
از اين بدتر بلايى بود كه بر سر ابن راوندى آوردند . گناه او ، اعتلا بخشيدن به ارزش و منزلت خرد انسانى بود .
هامش
( 1 ) اخبارالحكماء قفطى - ص 82