خلاصه اين كه گرچه انگيزهها و اصول تعصب در مورد سياست زمامداران و رجال دينى و مردم فراوان است ، امّا جامع همه آنها كلمهء نادانى است . در هر زمانى كه تعصب و جرائم ناشى از آن رواج يافته ، انحطاط و عقبماندگى را به دنبال داشته است . شرق و غرب از اين نظر تفاوتى ندارند . از همينجا به اهميت نهضتى كه امروز به دست ملل عرب پىريزى شده است ، پى مىبريم .
* * * ثروتمندى ثروت نيندوخت ، مگر اينكه فقيرى گرسنه ماند ؛ تهيدست در سرزمين خود غريب است ؛ دنيا براى كسى كه آن را تصديق كند ، خانهء خوبى است ؛ هر انسانى در آفرينش ، همانند توست ؛ حاكم پدر ، و مردم فرزندان اويند ؛ بردهء ديگران مباش كه خداوند ترا آزاد آفريده است ؛ انسان آينهء انسان است . اينها سخنان جاودانى علىبنابىطالب ( ع ) ، يگانه مظهر شخصيّت و تاريخ عربى است .
با وجود اين ، مصيبتهاى اجتماعى و انسانى در لوح وجود عربى نقش بست ، و صورتهاى گوناگونى به خود گرفت و در شرق ، دولت و حكومتى بوجود نيامد ، مگر اين كه از همان لحظهء پيدايش بر شالوده تبعيض طبقاتى بنيانگذارى شد و همچون دشمنى مسلح در برابر علىبنابىطالب ( ع ) و دستورات ارزنده اجتماعيش به پا خاست تا صداى عدالت را خفه كند و جنبش وجدانهاى بيدار را سركوب نمايد و حاصل كوشش ملتها را در اختيار گيرد و انسانيت عظيمى را كه مظهر آن حكيم بزرگوار كوفه است ، پايمال سازد !
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2153
مساهمون: جورج جرداق
ص٢١٥٣