رشد هفتاد ساله بود كه دشمنان بر ضد او شوريدند . اينان هنگامى كه ديدند منصور عباسى به مشايخ صوفيه نظر خوبى نداشته و عناد دارد ، همچون همهء دشمنان آزاد فكرى ، از حربه دفاع از دين استفاده كردند . منصور مدتى طولانى بود كه در شهر قرطبه به سر مىبرد . مردم سرگرم مذاكرات و مباحثات بودند . اينان فرصت را غنيمت شمردند و خطاهايى كه در تأليفات ابن رشد بود ، براى امير ، به گونهاى كه دلشان مىخواست بيان داشتند . در اين راه چندان نيرنگ به كار بردند تا امير را به هيجان آوردند و او را براى دفاع از شريعت ، به طور كامل تحريك نمودند . »
روشن است كه تمام مطالبى كه دربارهء ابن رشد مىگفتند ، اتهامات دينى بود ، زيرا يكى از مورخين مىگويد در مجالس عمومى فقط دفاع از شريعت اسلام امكان داشت و نيز مسلم است كه آنها از خليفه مىخواستند كه خون ابن رشد را بريزد تا آيين اسلام از شرّ وى نجات يابد ، و مدافعان عظمت اسلام پاداشى ببرند !
هنگامى كه خواستند حمله خود را به وى شروع كنند ، ترجيح دادند كه گروهى از دوستان و مريدان و شاگردانش نيز با وى باشند تا غم حكمت ، همگانى و ناراحتى حكما ، عمومى باشد . به منصور هم فهماندند كه خشم خود را به رنگ دفاع از دين درآورد ، تا خوارى و ذلّت حكما بيشتر شود . منصور دستور داد تا فقها و علماى دولت در مسجد جامع مسلمين گردآيند ، و اعلام شود كه ابنرشد و يارانش از دين خارج شدهاند ، و مستوجب لعنت آشكار هستند . « 1 »
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 135 - 138