ابن رشد و اصحاب و شاگردانش به مسجد جامع قرطبه ، كه مجلس محاكمه بود ، احضار شدند . ابوعلى بن حجاج خطيب ، ايستاد و اتهامات وارده بر ابن رشد و اصحابش را بيان كرد . خلاصهء اتهام آنها اين بود كه اينها از دين خارج شده و بر اثر اشتغال به فلسفه و دانش گذشتگان با اعتقادات مسلمين به مخالفت برخاستهاند . لكن منصور ، ابن رشد و ياران آزادفكرش را مورد محبت و رأفت قرار داد و هدف مدافعين دين كه قتل ابنرشد و همفكرانش بود ، عملى نشد .
مؤلف تاريخ فلاسفهء اسلام مىنويسد : « . . . امّا اين كار شعله خشم ما را نسبت به محاكمهكنندگان ابن رشد فرو نمىنشاند ، زيرا سختگيرى و ايجاد خفقان در هر زمان و مكانى محكوم است و طرفداران آن پست هستند و تا زمانى كه به نام دين ، خرد را بكوبند به تمام زبانها ملعون هستند ، زيرا دين هيچكس را مجاز نمىكند كه در راه ياريش مردم را شكنجه دهد و بكشد و تبعيد نمايد . جاهلان و گمراهان ، آتش خشم و حسد خود را به نام دفاع از دين و ملّت و مذهب فرو مىنشاندند ، آنان هيچ ارتباطى با دين نداشتند . » « 1 »
يكى از شعرايى كه تاريخ ، نامش را ثبت كرده ولى شايسته است كه در زير هزار پرده نسيان پوشيده شود ، كسى به نام حاج ابوحسين بن جبير است . او مزدور متعصبان و آنها كه از مخالفت با آزادفكرى نفع مىبردند ، بود و با هجو و بدگويى ، انتقام آنها را از ابن رشد مىگرفت . از اشعار اوست :
« اكنون ابن رشد يقين كرد كه تأليفات او بىارزش است .
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 240