تفرقه و ايجاد دو دستگى عمدى و دوره كشتار علما و نابود كردن مردم و رواج ستم و گناه و مسابقه در بىشرمى و توحش بود . محّمد كردعلى درباره دوران انحطاط ، مطلب را اين گونه خلاصه مىكند :
« . . . در اين روزگار ، نيكان و دانشمندان در ايران و عراق و شام و 1 ر ، 2 مصر و افريقا و . . . كشته مىشدند . بيشتر آنها را به تهمت بىدينى نابود مىكردند . از آنها مسائلى مىپرسيدند ، اگر جواب طورى بود كه با فهم طبقه حاكمه سرناسازگارى داشت ، سرنوشتى غير از گردن زدن و به دار آويختن نداشتند .
تعصب خشك ، چنان وحشتى ايجاد كرد كه تمايل و رغبت به بحث و تفكّر ، جز به مقدار محدودى كه آنها مىخواستند ، از بين رفت . آشكارا طبيعيات و رياضيات و حتى تاريخ و نجوم را تحريم كردند . در نتيجه ، قدرت اين دانشها از بين رفت و خردها رو به ضعف نهادند . »
مرتضى يمانى در كتاب ايثار الحق على الخلق چنين مىگويد :
« دو چيز باعث شد كه حق پوشيده بماند : يكى ترسى كه آزادانديشان از علماى متملق و پادشاهان ستمكار و مردم شيطان صفت داشتند . . . ترس همواره مانع از اظهار حق بود ، و كسى كه حق را اظهار مىكرد . دشمن اكثر مردم شناخته شده بود و ديگرى نادانى مردم . »
آنچه در اينجا دربارهء نتايج و آثار نامطلوب تعصّب بيان داشتيم ، قطرهاى از درياست . به طور كلى عقيده و نظر سياسى آزاد ، سرنوشتى بدتر از قتل و تبعيد و آتش زدن و تخريب براى صاحبان خود نداشت .
كشتارهايى كه در شرق به خاطر مصالح هيئت حاكمه در زير پوشش ديندارى صورت مىگرفت ، آن چنان مشهور است كه نياز به شرح آن نداريم .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2152
مساهمون: جورج جرداق
ص٢١٥٢