برنتافت . هنوز چند ماهى از دوران خلافتش نگذشته بود كه چنين گفت : « به خدا اگر زنده بمانم ، تمام افراد اين فرقه را مىكشم و ديده بينايى از آنها باقى نمىگذارم » و تا آنجا كه توانست چوبههاى دار و شمشيرها را براى آنها آماده ساخت ، لكن زمان حكومت او ديرى نپاييد و نتوانست مطابق سوگندى كه ياد كرده بود ، اين فرقه را نابود كند .
وقتى كه هارونالرشيد خليفه شد ، در تعقيب آزادانديشان ، به راه نياكان خود گام نهاد و به تهمت زندقه و كفر آنها را كشت ! او از اين گروه ، مردم بسيارى را به قتل رسانيد . حتى تاريخ زندگى مأمون نيز كه از خلفاى ديگر عباسى ملايمتر بود و افق فكرى وسيعترى داشت ، از اينگونه سختگيريها و ايجاد اختناق و خفقان خالى نيست . مسعودى روايت مىكند كه به مأمون خبر دادند كه در ميان اهل بصره ، ده زنديق وجود دارد . وى هم آنها را احضار كرد و به قتل رساند .
الواثق بالله ، نه تنها زنادقه را مىكشت ، بلكه مسلمانان را نيز در مساله خلق قرآن و نفى تشبيه به قتل مىرساند . يكى از علماى آزادفكر آن زمان ، احمد بن نصر است كه به دست اين خليفه به دار آويخته شد ! آنگاه طبق عادتِ همهء « سايههاى خدا » در شرق و غرب ! در دوران تيرهء تعصب و جهل و كودنى ، قتل او را به اراده خداوند نسبت داد !
الواثق پس از قتل احمد بن نصر در گوش او ورقهاى آويخت كه در آن ورقه نوشته شده بود : « اين است سرِ كافرِ مشركِ گمراه ! احمد بن نصر بن مالك كه خداوند او را به دست بنده خدا ، امام الواثق بالله ، اميرالمؤمنين پس از اقامه دليل درباره خلق قرآن و نفى تشبيه ، به قتل
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2145
مساهمون: جورج جرداق
ص٢١٤٥