نداشت ، متهم به زندقه كرد . صالح بن عبدالقدوس را نيز با يك چنين اتهام ناجوانمردانهاى به قتل رسانيد و بشار بن برد را كه هجوش كرده بود ، به بهانهء الحاد كشت ! مورخان اسلامى همگى بر اين نظرند كه اين خليفه ، بسيارى از فلاسفهاى را كه از وجود آنها احساس خطر مىكرد ، به بهانهء كفر يا زندقه به قتل رساند .
نظير واقعهاى كه به وسيلهء منصور براى ابومسلم پيش آمد ، به وسيله معتصم براى افشين روى داد . افشين فرمانده سپاه معتصم و فاتح عموريه و اسيركنندهء بابك خرّم دين ، در زمان خود ، پايهء محكم خلافت عباسيان بود . همين كه معتصم از وجود او احساس خطر كرد ، راهى براى نابوديش نيافت جز اين كه او را به زندقه متهم كند . براى اين كار محكمهاى متشكل از خودش و دو وزيرش ، ابنالزيات و ابن ابى دواد برپا ساخت . اينان افشين را محاكمه كردند و خيلى زود روشن شد كه او زنديق است ! يكى از تهمتهايى كه اين دادگاه براى اثبات كفر و زندقه به او بست اين بود كه او ختنه نشده ، و ختنه را منكر است . بدين سان افشين را چندان در زندان ، تشنه و گرسنه نگاه داشتند ، تا به سختى جان سپرد . معتصم به اين هم اكتفا نكرد ، بلكه به منظور اثبات ايمان خالص خود و زندقهء افشين ، جسم بىجان او را به دار آويخت ، آنگاه به آتش كشيد . اين خود مبالغهاى در زشتى و بدرفتارى است !
دليل كفر افشين ، در حقيقت اين بود كه با معتصم ناسازگار بود . تبريزى مىگويد : « افشين نه كافر بود و نه منافق . او مردى ايرانى بود كه به خاطر خوشخدمتيهايش مورد توجه معتصم شده و در كارهاى مهم مورد اعتمادش بود . سرانجام براى جنگ با بابك خرّم دين مأموريت يافت ، و با هزاران تن به جنگ او رفت و اسيرش كرد .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2140
مساهمون: جورج جرداق
ص٢١٤٠