حسودان كه نمىتوانستند موقعيّت او را تحمل كنند ، ميان او و معتصم را به هم زدند و چنين وانمود كردند كه او قصد مخالفت با معتصم را دارد . از اين رو معتصم او را زندانى كرد و سپس به دار آويخت و جنازهاش را سوزانيد . »
حسين بن حلاج ، تا روزى كه براى خليفه ثابت نشده بود كه ميان او و رئيس قرمطيان پيمان مخفيانهاى براى واژگون كردن دولت وجود دارد ، در كمال آزادى و راحتى زندگى مىكرد . ولى همين كه اين پيمان مخفيانه ثابت شد به اتهام الحاد به زندگيش پايان داده شد . علت اصلى اين اتهام ، چيزى جز انگيزه سياسى نبود ! « 1 »
نويسندهء طبقات علماى آفريقا و علماى تونس مىگويد : براى بسيارى از مردم آفريقا جنايات وحشتناكى ، از قبيل قتل و ضرب اتفاق افتاد . چنان كه زبان ابن عروس را از حلقش بيرون كشيدند . و ابوالعباس تسترى شافعى شكنجهها ديد و اموالش به غارت برده شد . دو مرد نيكوكار : « ابوالقاسم 1 لاى مهرويه ، 2 مولاى مهرويه » و « على سدرى » به خاطر سخنى كه به مقام ملوكانه برمىخورد ، پس از شكنجههاى بسيار كشتند . بهانهء اصلى اين كشتارهاى جسورانه ، دفاع از دين خدا بود ! !
و ليكن فقهاى دربارى ، كمتر دچار شكنجه و عذاب مىگرديدند . زيرا ميان آنها بهندرت كسانى يافت مىشدند كه آزادفكر و شرافتمند باشند ؛ آنها به طور عمده ، ريزهخوار سفرهء گستردهء دستگاه عريض و طويل خلافت بودند و چاپلوسانه ، كردارِ خداناپسندانهء دستگاه ستم را مىستودند و بنا به ميل آنان فتوا مىدادند ! مورخان اسلامى نقل
هامش
( 1 ) الاسلام و الحضاره العربيه ، ص 75