مىگرفتند . آنها اشخاص حيوان صفت و قلدر و سختگير را همراه مأمورين مىفرستادند و وظيفه آنها اين بود كه فقرايى را كه بدهى مالياتى داشتند ، به حد مرگ شكنجه دهند .
نوع ديگرى از اين سنگدلىها و ستمگريها ، شكنجههايى بود كه براى تفريح و شوخى يا براى انتقام دربارهء كنيزان اعمال مىشد . سيوطى در كتاب حسن المحاظره و مؤرخان ديگر نيز نقل كردهاند كه شاهى كه براى عزّت دين خدا مأمور شده بود ، هزاران كنيز در خانههايى گردآورد ، او روزن و درهاى خانهها را چنان بست كه كنيزان درون آنها ، جان سپردند . سپس همه را آتش زد ! اياس نيز روايت كرده است كه شاهى كه به امر خدا در ميان مردم حكومت مىكرد ! روزى صداى زنان را در حمام طلا شنيد . فرمان داد كه درِ حمام را با سنگ بالا آورند . بدينترتيب همهء زنها در داخل حمام مردند . اين را نيز گفتيم كه يكى از غلامان ، هزاران نفر برده را براى تسليت خاطرى به قتل رسانيد .
جالب اين است كه طبقهء حاكم در پوشش دفاع از دين خدا ! در راه برده ساختن مردم تلاش مىكردند . اينها براى اين كه خود را از دست روشنفكران و آزادگان و مخالفان خلاص كنند ، بىدرنگ تهمت كفر و ارتداد به آنها مىزدند و خون آنها را مىريختند . در شرق ، ديو نادانى بر مردم مسلط شده بود و آنها را به طرف تعصّب خشك و غلط سوق مىداد ! زمامداران نيز از اين جهالتها و تعصّبهاى غلط به سود خويش بهرهبردارى مىكردند . در اينجا ناگزيرم اين نكته را اضافه كنم كه آزادگان روشنفكر در شرق ، دچار همان سرنوشتى شدند كه روشنفكران آزادهء غربى به نام دفاع از دين خدا به آن گرفتار آمدند !
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2137
مساهمون: جورج جرداق
ص٢١٣٧