تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2136

مساهمون:

ص٢١٣٦
« ما به ستمگريهاى شاه راضى شده‌ايم ، اما نه از روى كفر و حماقت . اگر شاه مدعى است كه علم غيب مىداند ، به ما بگويد نويسنده اين شعرها چه كسى است ؟ ! » تاريخ اشعارى را از زبان برخى از چاپلوسان براى ما ضبط كرده است ؛ شاعرانى كه به حماقت و نفاق تن داده ، و ممدوح خود را برتر از همه كس و همه چيز انگاشته‌اند . محمدبن بديل دربارهء يكى از خلفا مىگويد : « در خوابش مسيح و آدم و نوح با او هستند . احمد مصطفى و قوچ و اسماعيل با او هستند . خداى بزرگ با اوست و هر چيزى جز او هيچ است ! . » در اين زمان ، ستم و سنگدلى به طرز وحشتناكى رواج دارد . يكى از انواع ستم و سنگدلى ، جمع‌آورى ماليات برطبق يك نظام ظالمانه است . بسيارى از شاهان جمع‌آورى ماليات را در مقابل دريافت مبلغى معين به عهدهء افراد مىگذاشتند . اينها براى غارت كردن مردم دستشان باز بود ، هرطور كه مىخواستند ، مردم را زير فشار مىگذاشتند . ميزان وصول ماليات را به طور بسيار ظالمانه‌اى تعيين مىكردند . از آنجا كه نود درصد مردم ، گرسنه و مستمند بودند و پرداخت ماليات براى آنها امكان‌پذير نبود وصول‌كنندگان ماليات ، همچون بربرهاى وحشى به جان مردم مىافتادند ، و با شكنجه‌ها و عذابهاى غيرقابل تحمل ، مردم را به پرداخت آن مجبور مىساختند . مردم بيچاره نمىدانستند كه چرا اين پولها را بايد بپردازند ؟ فقرا را براى گرفتن ماليات چندان شلاق مىزدند كه در چند قدمى مرگ قرار