سرزمينها در معرض بدبختى و ويرانى قرار گرفتهاند . « ابوالمسك كافور اخشيدى » كه متنبى او را هجو كرده است ، در كاخهاى خود سه هزار برده داشت كه برخى غلام و برخى خواجه و برخى كنيز بودند . سردمداران اين دولت ، تا توانستند اموال مردم را به يغما بردند و آنها را سركوب كرده و كشتند تا خانهها و اموالشان را تصاحب كنند .
عينى در كتاب عقدالجمان از سندى خبر مىدهد كه در كاخ اخشيد ، پس از انقراض دولت او ، به دست آمد . 1 ر ، 2 مصريان اين ورقه را نوشته بودند تا شاهدى باشد بر ستمها و تيرهبختيهايى كه به روزگار اخشيديان ، مردم مصر با آن دست به گريبان بودند . در اين ورقه نوشته شده بود :
« حكومت كرديد و ستم و تجاوز ، پيشه شما بود . شما در لذتها و خوشگذرانيها غرق شدهايد ، هر چه مىخواهيد بكنيد . ما صبر مىكنيم و از ستمهاى شما به خدا پناه مىبريم ! »
دربارهء اخشيد اول گفتهاند : با زوال سلطنت او ، جهانى شاد شد !
خلاصه اينكه حكومت اخشيد ، چيز بىارزشى بود . اگر متنبى ، با زبان شعر آخرين پادشاه اخشيدى ، كافور را هجو نمىكرد و نام ننگينش را ابدى نمىساخت ، اين سلسله شايستگى آن را نداشت كه حتى سطرى از كتابهاى عظيم تاريخى را به خود اختصاص دهد .
در اين دوران ، طغيان و فساد و مرگ با تمام شكلهايش در ميان مردم شيوع داشت . برخى از زمامداران خود را مقرّب خداوند معرفى مىكردند و ادعا مىنمودند كه از غيب و احوال عالم هستى باخبرند . ظريفى از اين ادعاى پوچ ناراحت شد و براى رسوا كردن مدعى ، اين دو بيت را بر قطعه كاغذى نوشت و بر در مسجدى آويخت :
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2135
مساهمون: جورج جرداق
ص٢١٣٥