تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2132

مساهمون:

ص٢١٣٢
او معرفى كردند . كتابها را در جعبه‌اى گذاشت و از تبريز ، پياده ، رهسپار معره گرديد . در طى اين راه دور و دراز در كمرش زخمى پيدا شد و رطوبت و خون و جراحت به كتابها نيز سرايت كرد . « 1 » وى مىگويد : « همه از سفر خسته مىشوند ، ولى من از ماندن در يك جا خسته شده‌ام . در عراق نزد مردم پستى اقامت كرديم كه تنها مردمان پست چون خود را دوست داشتند . روزگار ، براى سختگيرى با آزادگان و ايجاد مشكل براى مردم تا آنجا كه توانست ، قدرت خود را به كار انداخت . » ابن لنكك گويد : « اى روزگار ، كه بر آزادگان لباس خوارى و پريشانى پوشانده‌اى ، پس تو روزگار نيستى ، فلاكتى . از توچگونه اميد خير داشته‌باشيم ، حال‌آنكه بزرگيها پيش تو بىارزش شده‌اند . آنچه ما از تو مىبينيم ، ديوانگى است يا هرزگى و بىشرمى ؟ ! » ديگرى گويد : « روزگار ما ، روزگار بدى است . در اين روزگار ، خير و رستگارى وجود ندارد . بيچارگان و درماندگان براى شب تيره‌بختى خود ، انتظار بامدادى را ندارند . همه در سختى و پريشانى به سر مىبرند . خوشا به حال كسانى كه مردند و آسوده شدند . » بر اثر اين تقسيم طبقاتى ظالمانه در ميان هر دو طبقه - كه فرسنگها
هامش
( 1 ) ضحىالاسلام ، ج 1 / 119