از سوى ديگر ، تنگدستى و بدبختى و مرگ بر همهجا حكمفرما بود ، نظام مالى بر بدبختى مردم افزود ، خلفا و وزراء و حكام ، مالياتها و ديگر وجوهى كه از مردم دريافت مىشد به اين و آن مىفروختند . همانگونه كه در شهرهاى بىسروسامان در حكومت تركها همين رسم رواج داشت ، اين مشتريها بىرحمانه به جان مردم مىافتادند ، و چند برابر پولى كه داده بودند از مردم وصول مىكردند . امور قضايى بر اثر ناپاكى حكام و رواج رشوه خوارى دچار اختلال شده بود . « 1 »
كار فقر و بيچارگى مردم بهجايى رسيده بود كه مرگ بر ايشان آرزو بود . « ابن لنكك بصرى » مىگويد :
« ما در روزگارى تاريك به سر مىبريم ، روزگارى كه هركس آن را در خواب هم ببيند ، وحشت مىكند .
مردم چنان در بدبختى به سر مىبرند كه اگر كسى بميرد ، آسوده شده ، و به او تبريك مىگويند .
مردم مىخواهند كه همچون يعقوب بر پريشانيهاى خود گريه كنند : ما در روزگارى بس عجيب زندگى مىكنيم ، از خداوند صبر ايوب مسألت داريم .
زمين از خوبيهايش تهى گشت ، همچون يعقوب بر آن گريه كن . »
علما و روشنفكران و مردم شرافتمند در دوران عباسيان در فقر و بىنوايى بهسر مىبردند ، يعنى همان مردمى كه علىبنابىطالب ( ع ) فرزندان خود حسنين را سفارش مىكرد كه با آنها معاشرت كنند و به سخنان آنها گوش دهند و از آنها بهره گيرند و به آنها احترام بگذارند و
هامش
( 1 ) ضحىالاسلام ، ج 1 / 10