وزير ، اموال و املاكى داشت كه شمارش آنها ممكن نبود . او با قاشق بلورين غذا مىخورد . اما با هر قاشقى فقط يك لقمه . بر سر سفره او بيش از سى قاشق مىگذاشتند .
« مهلبى » وزير ، علاقه بسيارى به گل داشت . يكى از نزديكان او مىگويد : ظرف مدت سه روز براى او هزار دينار گل خريدارى شد ؛ گلها را در استخر بزرگى كه در خانهاش بود ريختند ؛ اين استخر داراى فوارههاى عجيب بود ، بهگونهاى كه همراه آب ، بر سر اهل مجلس گل مىباريد . او پس از آنكه از اين گلها چنين استفادههايى مىكرد ، همه را به ديگران مىبخشيد . « 1 »
استانداران و حكام ولايات هم نمىخواستند در ولخرجى و جمع ثروت ، از خلفا و وزرا عقب بمانند . خزانهء شخصى علىاحمد راضى حاكم جندى شاپور و شوش ، از طلا و نقره و جواهرات و ياقوت و لؤلؤ و الماس و بلور و سلاح و متاع و عطريات و لباس و ظروف قيمتى و خانه و كاخ و اسب تا آن حد انباشته بود كه اگر ميان تمام افراد ملت عباسى تقسيم مىشد ، تمام آنها را غنى مىساخت . علاوه بر اين از غلامان و خواجگان و خدمتگزاران سپيد و سياه ، چندان فراهم آورده بود كه لشكرى عظيم شدند و توانستند دژ بزرگى را تسخير كنند . اكنون به همين اندازه ، دربارهء ثروت حاكمان و واليان بسنده مىكنيم .
اما سر و جان مردم ، در گرو يك اشارهء چشم يا زبان يكى از دربانان خليفه يا وزير يا ولى بود . هيچكس به ايمنى و سلامتى خود اطمينان نداشت ، جز اينكه از خشم طبقه عالى در امان باشد .
هامش
( 1 ) ضحىالاسلام ، ج 1 ، به نقل از ياقوت