تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1964

مساهمون:

ص١٩٦٤
خموشى گزيدند . درختان ستبر بوستانهاى ساحل دجله و فرات ، اين شور به دل گرفتند كه از ريشه برآيند و با وزشى چو توفان و پرشى چون بال مرغان بشتابند و برگهاى سرخ فامشان را به‌پاى شهيد راه خدا ريزند ! * * * همهء مظاهر طبيعت از سر انتقام به‌خشم آمدند و بر خروشيدند جز سيماى علىبن‌ابىطالب ( ع ) كه همچنان گشاده بود و خندان . نه دم از انتقام مىزد و نه به درگيرى مسلحانه اشارت مىنمود . مأموران بر در خانه‌اش به‌پاى ايستاده بودند ، همه بىتاب و دلسوخته و گريان . از خدا براى پيشواى مؤمنان رحمت مىخواستند و شفاى سريع تا با بهبودش درد دردمندان درمان پذيرد . ابن‌ملجم را دست بسته آورده بودند . همين كه به حضورش بردند دستور داد : « خوراكى گرم دهيدش و بسترى نرم » ! اما گشاده‌رويى او مفهوم فاجعه را رساتر از غرش آشوبگرانهء باد ، و در همريزى اشياء و لرزش زمين ، بيان مىنمود . سيمايش در آن لحظات ، شباهت بسيارى به چهرهء سقراط داشت كه هموطنانش بر مسموم كردن او پاى مىفشردند ، و به چهرهء مسيح بن مريم آن دم كه بازرگان يهودى او را تازيانه مىزد ، و به سيماى تابناك محمدبن عبداللَّه ( ص ) آنگه كه اوباش طائف سنگ به سوى او مىپراندند ، غافل از اينكه چه بزرگمرد والاشأنى را سنگ مىزنند ! « عمروبن هانى ، 2 اثيربن عمروبن هانى » حاذق‌ترين پزشك و جرّاح كوفه را به بالين امام آوردند . همين كه شكافتگى پيشانى را معاينه كرد آهى سرد از سينه برآورد و با صدايى حزين كه به ناله بيشتر شبيه بود گفت :