« وصيت خودت را بكن اى پيشواى مؤمنان ! چون ضربهء اين پليدزاده به مغزت اصابت كرده » . امام نه دلتنگ شد و نه مردد و نگران ، بلكه با كمال متانت و تسليم ، خويشتن را به تقدير الهى سپرد . بعد دو فرزندش حسن و حسين را فراخواند و وصيتش را تقرير فرمود و به آنان تأكيد كرد كه به خاطر قتلش فتنه برنيانگيزند و نه خون كسى را بريزند . دربارهء قاتلش نيز سفارش كرد كه « اگر از جرمش درگذريد به تقوى نزديكتر خواهد بود » ! و اين پارهاى از آن است :
« خداى را ! خداى را ! دربارهء همسايگانتان به ياد آريد !
خداى را ! خداى را ! دربارهء فقيران و مسكينان به ياد آريد و در وسايل زندگيتان آنان را شركت دهيد !
با مردم همانطور كه خدا فرموده سخن به نيكويى گوييد ، و امر به معروف و نهى از منكر را فرو مگذاريد . به فروتنى همت گماريد و به بذل مساعى و احسان دو جانبه . از بريدن پيوند دوستى و از تفرقه و كنارهجويى و روى برتافتن ، بگريزيد . »
لحظهاى بعد ، رو به مردم كرد ، به همهء مردم و گفت : « ديروز همدم شما بودم ، امروز مايهء عبرت شما هستم ، و فردا دور از شما . خدا مرا و شما را بيامرزد » ! تا در برابر مردم و در برابر پروردگار جهانيان فروتنى نموده باشد . آنگاه نخست براى خويشتن آمرزش طلبيد و بعد براى مردم !
* * * ضربت در سپيدهدم جمعه وارد آمده بود ؛ امام دو روز درد كشيد و دم نزد . به خدا متمسك بود و پياپى سفارش مىكرد كه با مردم خوشرفتارى كنند و بر شكستهدلان ترحم نمايند . تا شب يكشنبه بيست و يكم رمضان سال چهلم هجرى كه از دنيا رفت .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1965
مساهمون: جورج جرداق
ص١٩٦٥