فرزانهء غريبى زندگى را بدرود گفت كه دوست و دشمن يكسان آزردندش . بزرگمردى غريب كه شهيد زيست و پدر شهيدان از دنيا رفت . شهيد پايمردى شد و دعوت به نيكى ؛ شهيد فرزانگى شد و قهرمانى . شخصيتى كه هرگز بند نمىپذيرفت و گرد ذلت بر تن نمىخواست و هماره به بلندى و والايى مىگراييد و پيكارگرانه گام در طريق ارتقاى حيثيت آدمى مىزد و در اين نبرد ، سازشناپذير و بىامان بود .
آن ابر مرد از دنيا بىآنكه دولتى به پا كند برفت تا پس از قرنها ، دولتها به نام خوشيمن و پرافتخارش بهپا سازند و نام مباركش مايهء آشتى و صلح و صفا گردانند و تبهكاران را كه در گور خاك شده و پوسيدهاند به دادگاه عدل تاريخ بنشانند و دادش بستانند .
از جهان شهيد رخت بر بست تا خاندانى از شهيدان بهجا گذارد . تا زينب غمگسار بماند كه مصايب پيكرش بشكافند و جانش بسوزانند و روزگار بر او چنان درد بارد و رنج آرد كه هيچ كس نديده باشد ، تا حسين ( ع ) بهجا ماند و در چنگال دشمنش پسر ابىسفيان و دشمنان كينهتوز و بدخواهى كه از پى آيند .
به اين ترتيب نخستين مرحلهء توطئهء دامنهدار و شومى كه عليه علىبنابىطالب ( ع ) و فرزندانش چيده بودند به پايان رسيد تا برسد به مرحلهء دوم و سوم و سپس دهم ، به زنجيرهاى از فاجعههاى دردناكتر ، سختتر ، و هولناكتر !
كاخها به مرگ امام بياراستند بدانگونه كه سراب در بيابانى سوزان و تهى از آب و گياه ، جلوه مىكند . حكومتى به دست نامردمى كه به بهانهء تأسيس دولت و استقرار حكومت دست به هر جنايت مىآلايند
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1966
مساهمون: جورج جرداق
ص١٩٦٦