سرگشته و افتادن از غرش پرنهيب مرگ در پهنهاى از شب . بادهاى توفنده به اين سو و آن سو مىپراندشان و به چنگ هول و وحشت مىسپارد ! و در همانحال مستبدان خيرهراى با چنگال درنده از هر سو پيش مىآيند و با صفوف منظم پيش مىتازند ، برخى به سلطنت دست مىيابند و گروهى به فرماندهى و حكومت !
سحرگاهان در حالى كه نسيم بر بركههايى چون چشمى كه با نگاهى به اشك آيد مىوزيد علىبنابىطالب ( ع ) با گامهاى آهسته و سنگين روان شد . گويى گامهاى شمرده و سنگينش در آن دقايق غمگستر چيزى بهگوش زمين زمزمه مىكرد و گويا پرندگان را چنين زمزمهء دلخراشى بهگوش مىرسيد كه هنوز پا بهدرون مسجد ننهاده ، مرغابيان ، خروشان و فريادكنان و نوحهگر پيش دويدند و باد آهنگ حزنآلودش را در آن سحر سرد به بانگشان آميخت !
مردم دسته دسته از گوشه و كنار مسجد پيش آمدند ، همه ساكت و ناشاد . رفتند كه مرغابيان را از برابر كوه حكمت روان برانند . ديدند مرغابيان نه مىروند و نه از خروش نوحه گرانه باز مىايستند ، و نه باد از وزش باز مىماند . آيا آن پرندگان هم مثل باد احساس كرده بودند كه مصيبتى در انتظار امام بزرگ است كه به مصيبتهايش از دست مردم پايان خواهد داد ؟
در دل امام در اين وقت ، شكوفهء شوقى به شنيدن نوحهگرى مرغابيان بشكفت . رو به مردم كرد و با صدايى كه از ژرفناى فاجعه برمىخاست گفت : - مرانيد كه نوحهگرند !
چرا نوحه نكنند و چرا مردم برانندشان ؟ چرا فرزند ابىطالب با ديده و دل به آنها ننگرد و به اين صبحدم باز ننگرد ؟ پيش از اين هزار و
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1961
مساهمون: جورج جرداق
ص١٩٦١