تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1958

مساهمون:

ص١٩٥٨
اين پيكار او تضاد حق و باطل است ، و او در سوى حقش يكتنه ايستاده ؛ مبارزه‌اى است كه در آن جبهه‌اش قومى موضع گرفته كه كودكش اهريمن‌خو و جوانش پرخاشجوست و پيرش نه امر به معروف داد و نه نهى از منكر . جماعتى كه احترام فقط به كسى مىگذارد كه از زبانش ايمن نباشند و تكريم فقط كسى را مىكنند كه ديدهء آز به انعامش دوخته باشند . اگر واگذاردشان رهايش نخواهند كرد و اگر از پىشان رود خواهندش كشت ! در كارهاى ناشايست معاشرند و چون از هم جدا شوند زبان به مذمت هم مىگشايند ! پيكارى است ميان كسى كه براى مردم آبادانى و سرخوشى مىخواهد و كسى كه مردم را از آبادانى و سرخوشى باز مىگيرد و به خارستان ذلت مىراند . پيكارى كه تشديدش را خواهانند تا چون امواج توفان‌خيز به آنچه به كام مىكشد نينديشد يا چون شعله آتشى كه به هيزم خشك مىافتد باك از سوخته ندارد ! آه از اين زندگانى كه تاكنون جز جهاد و رنج نداشته است . دريغ بر نيكمردان روى زمين و بر راستروان كه يكايك رخت از جهان مىكشند و با رفتنشان بغى و بيداد رو به فزونى مىنهند و جبارى و خودسرى سر به‌طغيان برمىآرد ! نابغهء بىهمتاى غريب ، فرداى نزديك مردمان را به‌نظر آورد . آينده‌اى را كه تاريك‌تر از شب مسكينان بود و يخبندان‌تر از وجدان پيمان‌شكنان . مىديد كه سنگينىاش را بر تن تيره‌بختان افكنده و نمىگذارد يكدم ناله‌هاى جگرسوز و ضجه‌هاى دلخراش آنان فرو بنشيند . فردايى را به‌نظر آورد كه در آن ، خلق خدا در نظر كسانى كه به