نيرنگ و ناروا بر مسند فرمانفرمايى لميده و بر گردن ملت سوار شدهاند هيچ نمىارزند . جز سخنچين چاپلوس و حقهباز و صاحب دستگاه عريض فساد ، هيچ كس به درگاه حكام تقرب نمىيابد . فرمان حكمرانى جز براى ستمكار زورگو رقم نخواهد خورد . و جز بىآزرمان فرومايه و دلقكان هوسباز هيچ كس روى آسايش نمىبيند . تنها كسى را خوار مىشمارند كه به انصاف و دادخواهى روى آرد و دل از عشق و مردمى آكنده دارد و يار ستمديدگان باشد و دشمن جنگجوى جباران و جبارى ، و توفانى كه بساط ستمكاران را ويران مىكند .
فردا ، چه فرداى غمانگيزى را على با قلب و عقلش مىديد ! با سپرى شدن امشب ، ديگر بزرگمردى نخواهد بود كه راستىِ زيانبخش را بر دروغ سودآور مزيت نهد . ديگر گيتى زمامدار پدرمنشى را نخواهد ديد كه آلام حق از لذات باطل خوشتر دارد . پس از اين شب ، قلب و عقلى يافت نخواهد شد كه اگر كوهها بلرزد و زمين بشكافد و فرو ريزد باز در دادگرى خلق بكوشند و براى حق بجوشند !
آه ، چه فردايى ! كه در آن ، هر كودن بلهوس را همين بس كه مختصر مهارتى در فن ستمكارى بروز دهد تا عروس سلطنت دامنكشان و فريبا به آغوشش خيزد ، و هر بزرگمرد را همين كافى كه ريشهء آيين ستمگرى برآرد و چون هيزمى به پاى خويش افكند تا واپسين دمش برآيد و مرگ را به آغوش كشد !
آن ستمكيش بدآيين كه با او عقل و قلب و زبان و شمشير بهجنگش كمر بست ، با واژگونه نمودن حقايق و با تبليغات مزورانه قطعاً دنيا را به كام خواهد آورد ! و آن عدالتپژوه كه با عقل و قلب و زبان و شمشير در پاسدارى حق بكوشيد حتماً بدبخت و خوار
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1959
مساهمون: جورج جرداق
ص١٩٥٩