تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1960

مساهمون:

ص١٩٦٠
خواهد بود و توفان حوادث از هر جانب مصيبت و مرارت بر او خواهد باريد ! به محاسن مباركش چنگ آويخت و هاى هاى گريست و گريست . شب هم آرام گريست و با فروريختن اشكها و چشمانش به درخشيدن گرفت . علىبن‌ابىطالب ( ع ) ديده به ستارگان دوخت و به ابرها در شبى كه پردهء ظلمتش كاخهاى پادشاهان و كلبه‌هاى فقيران ، و توطئه دغلكاران و شوريده حالى پاكدلان را همسان فرو پوشيده بود . و در دل به دنيا نگريست و گفتش : « آى دنيا ! آى دنيا ! برو ديگرى را بفريب » و دنيا روى از او برتافت ! شب پاس به پاس مىخزيد و ظلمت به ظلمت مىآميخت . علىبن ابيطالب ( ع ) احساس كرد در گذرگاه عمر ، به سر منزل تنهايى رسيده است . آه كه زمين چه منزل تنهايى است و خانهء بيكسى و ديار غربت ! ديدگانش كمى تار شد . گويى مىخواهد از آثار رازآلود اين شب دهشت‌خيز بياكند . تازه در رؤيايى سبك فرو رفته بود كه پيامبر ( ص ) بر او رخ نمود ؛ بناگاه گفتش « اى پيامبر خدا ! چه ناهموارىها و كينه‌جوييها از ملتت ديدم ! » پيامبر ( ص ) فرمود : « نفرينشان كن » ! و او چنين نيايش كرد : « خدايا ! مرا همدمى به از ايشان ده و ايشان را به جاى من حاكمى بدخوى » ! و چنين احساسى كه سرزمين فقيران و ديار طبقات زيردست و هر كه را بر آن است مىجنباند و مىغلتاند چنانچه تخته پاره‌اى را توفانهاى كوبنده در خيزابها بگرداند ، و ديد كه همه حيران‌اند و