والامقامى كه حقطلبى برايش دوستى جز على ( ع ) باقى نگذاشت ، به چه سرنوشت دردناكى گرفتار آمد ! گويى همين حالاست كه با عبايى مندرس پيش پيامبر ( ص ) مىرود تا جان خويش بهخدمت آيينش عرضه كند ، و از آن دم پشتيبان هميشگى حق مىماند و آن را با خونش مىآميزد و با ضربان قلبش دمساز مىدارد ، تا آنكه بهخاطر ستمديدگان و بيچارگان شوريد ، و آنگه سرنوشت اندوهبارش به دست عثمان و مروان بن حكم . تبعيد شد و در چنين شبى مرد ، فرزندانش يك به يك جلو چشمش مردند ، و همسر عزيز و پاكش رو به او كرد كه نمىخواهم پيش از من بميرى تا دوبار نميرم !
آرى ! ابوذر به فرمان امويانى كه زر و سيم كشورها زير پاى خود ريخته بودند ، از گرسنگى جان سپرد .
باز در چنين شبى ، چند ساعتى پيشتر ، همين ديروز نزديك ، دوست و ياورش ، نه بلكه برادرش ، عمار ياسر ، شوريده حالى پرهيزكار و شيدايى راسترو كشته شد . دار و دستهء نظمشكنان بيدادگر در يكى از رزمهاى صفين كشتندش !
واى ! كجايند برادرانش ؟ آنان كه گام در طريق حق نهادند و بر آن پاى فشردند و از سر صدق و صفا در استقرار آن هم سوگند بودند ، نه بيهوده مىگفتند و نه غيبت مىكردند و نه نيرنگ مىباختند .
كجايند آن نيكمردان ؟ همهشان رخ در خاك گورستان كشيدهاند ! و او را تنها گذاشتهاند تا يكتنه به پيكار خونين سهمگينش بر ضد بيداد و بيدادگران ادامه دهد . وه كه اگر خدا « اهل بغى » همان نظمشكنان بيدادگر را به چنگش اندازد ، بغى و بيداد را خواهد سوزانيد و اهلش را به دريا خواهد ريخت !
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1957
مساهمون: جورج جرداق
ص١٩٥٧