اصلاح مىكند و مردم را از مهاجرت بازمىدارد ، اين است كه سخن افراد پايين اجتماع دربارهء رهبران آنها پذيرفته نشود . » « 1 »
بدينگونه ، روح عمرو بن عاص با هواهاى نفسانى كهن ، كه به اشرافزادگان حقّ مىداد منافع را به خود اختصاص دهند و بر مردم حكومت كنند و با آرزوى سودطلبى و بهرهورى از فرصتها و مناسبتهاى مختلف آميخته بود . انديشهء او گاهى بين رضايت به سلامتى وجدان و يا كنار گذاشتن وجدان در راه سودطلبى نوسان داشت . اما اضطراب و ترديد او ديرى نمىپاييد و حالت سودطلبى و نفع را مقدّم مىداشت . نمونه اضطراب و نگرانى روحى او را به هنگام حركت به طرف شام و اجابت دعوت معاويه ديديم كه سرانجام نيز رفتن به شام را بر ماندن ترجيح داد .
مورّخان قصيدهاى را به عمرو بن عاص نسبت مىدهند كه آن را در مسير سفرش به شام ، سروده است . وى در اين اشعار نظر خود را علناً دربارهء على ( ع ) و معاويه بيان مىكند . على ( ع ) از نظر عمرو بن عاص شخصيّتى بزرگ و معاويه هم در نظرش چيز ديگرى است . با اين حساب ، عمرو بن عاص دو روح دارد : يك روح ، او را از رفتن نزد معاويه بازمىدارد و روح ديگر او را به سوى معاويه مىراند . او سرانجام اشعارش را چنين به پايان مىرساند : « من با طمع خود و با آگاهى ، دنيا را پذيرفتم و آنچه را كه اختيار مىكنم بر آن دليل و برهانى نيست . »
« من اوضاع دنيا را كاملًا مىشناسم و نسبت به آن آگاهم ؛ اما باز در
هامش
( 1 ) الاسلام و الحضارة العربية ، ج 2 ، ص 125