تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1901

مساهمون:

ص١٩٠١
كه من در آن استاندار عمر شده‌ام ! به خدا سوگند از ياد نمىبرم كه عمر و پدرش در حالى هيزم حمل مىكردند كه عبايشان از زانو پايين‌تر نمىآمد . در حالى كه پدر من - عاص بن وائل - در همان موقع لباسهاى ابريشمى به تن مىكرد . » از اين جريان روشن مىشود كه عمرو بن عاص ، عشق فراوانى به استفادهء مادّى از راه نفوذ و قدرت داشت . عمرو بن عاص سرزنشى براى عمر و پدر او جز اين مطلب نيافت كه فقير بوده‌اند و لباسى كه خود را با آن كاملًا بپوشانند ، نداشته‌اند و با دست خود كار مىكردند ، هيزم به دوش مىكشيدند و زندگيشان را از اين راه اداره مىكردند . عمرو بن عاص براى پدر خود نيز بهتر از اين امتياز نيافته بود كه لباسهاى ابريشمى مىپوشيد . در صورتى كه اگر عمرو بن عاص انصاف مىداد و از انديشهء جاهلى خود دست برمىداشت ، مىديد كه آنچه به وسيلهء آن عمر بن خطّاب را سرزنش كرده ، دليل بر عظمت اوست و آنچه گمان مىكند امتياز عاص بن وائل است از ارزشهاى پوسيده است . خواننده محترم گمان نكند كه عمرو بن عاص ، فقط با عمر بن خطّاب چنين سخن گفته است ، بلكه اين روحيه در نهاد او و براى هميشه وجود داشت . مردم در نظر او به دو گروه اشراف و غير اشراف تقسيم مىشدند و اين شرافت ، فقط موروثى بود و چنين فردى امتيازاتى داشت كه غير اشرافى نداشت و مردم مىبايست پيروى از اين دسته را پيش گيرند . مورّخين در اين مطلب اتّفاق نظر دارند كه « رأى و نظر عمرو بن عاص در ادارهء حكومت مصر ، اين بود كه آنچه سرزمين مصر را آباد و