وى گفت : آماده حركت باش . و چون در رفتن مردّد بود ، بار ديگر گفت : بارها را فرود آور ! غلام بارها را به زمين گذاشت و اين ترديد در تصميمگيرى سه بار تكرار شد . وردان به ارباب خود گفت : هذيان مىگويى اى ابوعبداللّه ! اگر بخواهى مىگويم كه در دل چه دارى ؟ عمرو بن عاص گفت : بگو . وردان گفت : دنيا و آخرت هر دو به تو عرضه شده است . مىگويى به همراه على ( ع ) ، آخرت بدون دنيا است و به همراه معاويه دنيا بدون آخرت است . نظر من اين است كه در اين دعوت ، گوشهء خانهات بنشينى . اگر دينداران پيروز شدند ، دينت را حفظ كردهاى و با آنها هستى و اگر دنياطلبان پيروز شدند ، نيازمند تو هستند و به سراغ تو خواهند آمد .
گرچه وردان و عبدالله نظر خود را به عمرو بن عاص گفتند و او را از سفر بازداشتند ، ولى وعدههاى معاويه آنچنان عمرو بن عاص را فريفته بود كه پند و اندرز غلام و فرزندش در او اثرى نگذاشت و سرانجام براى مبارزه عليه على ( ع ) وارد شام شد .
چون عمرو بن عاص در توطئه عليه على بن ابيطالب ( ع ) در كنار معاويه بود ، جا دارد مطالبى دربارهء وى نقل شود ، تا عللى كه او را ناگزير كرد كه با معاويه همپيمان و همراه شود ، روشن گردد و نيز اين پيمان از نظر معيارهاى انسانى مورد ارزيابى قرار گيرد .
خصلت سودجويانه ، اوّلين چيزى است كه قبل از اسلام از سياست عمرو بن عاص روشن مىشود و نقض اين حقيقت را دربارهء او نمىتوان ناديده گرفت . عمرو بن عاص خود از آن روزها سخن مىگويد : « هنگامى كه با احزاب از خندق باز مىگشتيم ، برخى از قريش را كه هم رأى و هم نظر من بودند و سخن مرا مىپذيرفتند ، گرد
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1899
مساهمون: جورج جرداق
ص١٨٩٩