آوردم و گفتم : به خدا سوگند ، مىدانيد كه محمد ( ص ) چنان ترقى مىكند كه جاى انكار آن نيست . من فكرى دارم ، در ميان مىگذارم تا نظر شما را بدانم . مردم گفتند : نظر تو چيست ؟ من گفتم : فكر مىكنم كه پيش نجاشى برويم و آنجا بمانيم . اگر محمد ( ص ) بر قوم ما پيروز شد ، ما سالم ماندهايم و اگر قوم ما پيروز گرديدند ، ما را مىشناسند و زيانى از آنها نمىبينيم . هنگامى كه اين پيشنهاد را مطرح كردم ، گفتند : اين فكر خوبى است ! من گفتم پس هديه خوبى براى او آماده كنيد . . . »
فرصت طلبى و بهرهبردارى از موقعيتها و فرصتها در جان عمرو بن عاص ريشه دوانيده بود . موضع او در اين باره ، موضع بزرگان صاحب نفوذى بود كه ابوبكر ، عمر و على ( ع ) با آنها پيكار كردند . قبلًا گفتيم كه عمر ، اموالى را كه عمرو بن عاص از مصر جمع كرده بود مصادره كرد . گرچه او براى درست بودن كارش دليلى آورد ، اما عمر قانع نشد و به او نوشت : « شما گروه استانداران بر سر اموال نشستهايد و بهانه مىآوريد . شما جوياى آتش هستيد و در ننگ خود شتاب مىكنيد . من محمد بن مسلمه را نزد تو فرستادم ، نيمى از مالت را در اختيار او قرار ده ! » هنگامى كه محمد پيش عمرو بن عاص آمد ، براى او غذايى تهيه نمود و از او خواست كه غذا را بخورد ؛ اما محمد غذا نخورد و گفت : « اين غذايى كه تهيه كردهاى ، هديهء شرّى است . اگر غذاى مهمان مىآوردى ، مىخوردم . اين غذايت را از پيش من بردار و اموالت را براى من حاضر كن . » عمرو بن عاص اموالش را حاضر كرد . محمد هم نيم آن را برداشت . هنگامى كه عمرو بن عاص ديد مقدار زيادى از اموال او را مصادره كردهاند ، گفت : « خدا لعنت كند عصرى را
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1900
مساهمون: جورج جرداق
ص١٩٠٠