كردهاى ! و آنچه توانستهاى به زور گرفتهاى و هر چه به دست آوردهاى ، خوردهاى ! خود را سريعاً به من معرّفى و حسابت را روشن كن . »
راستى چگونه افراد عادى مىتوانند به اين مرتبهء عالى اخلاق شايستهء انسانى برسند ، كه فرد متنفذ و يا فرماندارشان بپذيرد كه به او بگويند : « اگر آنچه دربارهء تو شنيدهام صحيح باشد ، شتر بستگان تو و بند كفشت نزد من ، لايقتر از توست . »
آيا قابل تصوّر است كه نفعطلبان ، صاحب نفوذان ، زَراندوزان ، ستمگران و يارانشان و آنان كه به ستمگرى خو گرفتهاند ، حاضر شوند كه خلافت دركف كسى قرارگيرد كه ثروترا براىتمامى مردم مىخواهد ، نفوذ را براى حمايت مستمندان و در راه اجتماع به كار مىگيرد و با ستمگران و ياورانشان مىجنگد و مردم را عليه آنان برمىآشوبد و به آنان كه به ستم - گرچه كم - راضى مىگردند ، لعنت مىفرستد ؟ !
چگونه ممكن است كه غاصبان ، از زمامدارى كسى خشنود شوند كه مىگويد : « به خدا سوگند ، اگر شب را بر روى خار « سعدان » بگذرانم و خواب به چشمم نيايد و در ميان بند و زنجيرها بسته شوم ، براى من بهتر از اين است كه به يكى از بندگان خدا ستم كنم و يا اندكى از مال دنيا را غصب نمايم ! » چگونه از مردى بازنگردند كه در مقابل خونريزى ستمگران و ستم آنان و غاصبان به ناحق ، خود را مسئول مىداند و اعلام مىكند كه اگر انجام اين مسئوليّتى كه احساس مىكند به خاطر انجام آن زنده است نبود ، وضع مردم را به خودشان وامىگذاشت ، تا يكديگر را ببلعند . على ( ع ) مىگويد : « اگر خدا با علما پيمان نبسته بود كه در مقابل پرخورى ستمگران و گرسنگى
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1895
مساهمون: جورج جرداق
ص١٨٩٥