و مناطق ديگر منصوب نمود . اين شخص ثروت فراوانى براى خود اندوخت . وقتى اين خبر به على ( ع ) رسيد ، فرمان داد كه او را زندانى كنند و نگهبانى بهنام « سعد » را بر او گماشت . سعد خوابش برد و يزيد بر شترش سوار شد و خود را به دمشق رساند تا به معاويه بپيوندد . وى در اين باره چنين سرود :
« به سعد نيرنگ زدم و آهسته شتر خود را برداشتم و به سوى شام و كسى كه برتر از همه بود ، رفتم . . . در تاريكى از خواب سعد استفاده كردم و حركت نمودم . سعد غلام غفلتزدهء نادانى است . »
يزيد بن حجبه ، شعرى در هجو و بدگويى از على ( ع ) گفت و آن را به عراق فرستاد و به آن حضرت خبر داد كه دشمن اوست . معاويه نسبت به او بخشش فراوان نمود . يزيد ، معاويه و مردم شام را مدح و ستايش كرد و گفت كه سرزمين شام مقدّس و مردم آن اهل يقين و ايمان هستند . شعرش چنين بود :
« من از تمام مردم روى زمين تنها شام را دوست دارم ، با تأسّف براى عثمان گريه مىكنم ؛ شام سرزمين مقدّسى است و بخشى از مردم آن اهل يقين و تابع قرآن هستند ! »
على ( ع ) مرد ديگرى به نام « قعقاع بن شور » را فرماندار « « كسكر » نمود . اين فرماندار ، اموال مردم را غارت نمود و براى خود انباشته كرد . يك مورد از حيف و ميلهاى او مهريهء صدهزار درهمى ازدواج با زنى بود . قعقاع وقتى با خبر شد كه على ( ع ) از جريان آگاه شده است از بازخواست و كيفر على ( ع ) وحشت كرد . به همين جهت ، اموال دزدى را برداشت و به سوى معاويه فرار كرد !
على ( ع ) به « نجاشى بن كعب » كه از ياران او بود ، به خاطر جرمى
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1893
مساهمون: جورج جرداق
ص١٨٩٣